با دلهره و تشویش شک کردم به کاره خویش
که یه راه نشناخته یه عمره دیگه درپیش
گفتم از چی میترسی آخرش یه راهی هست
دلم میخواست نرم دستام در حیاط و داشت میبست
گفتم نکنم تردید در حیاط و خوب بستم
به انتظاره هیچ چیزی دیگه یه لحظه ننشستم
انگار که یکی میگفت میگفت لحظهء موعوده
تردید نکنی یک وقت نه دیره و نه زوده
راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا فردا نور امیدی پیدا شه
حتما پیدامیشه شاد باشی و پاینده بدرود![]()
![]()
فردمنش
گرازاین منزل ویران به سوی خانه روم دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم نذر کردم هم از راه به میخانه روم
شاد باشید و پاینده بدرود![]()
![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|