تبليغاتX
طولانی ترین شب
 
 
امید به فردای روشن

بذار بارون بریزه روی زخم هام

بذار که خیس شه جسم زیردستهاش

 

میخوام قلبم دوباره جون بگیره

که مرد امروز امیدواری فرداش

                                                               

 

  نوشته شده در  Sun 13 Apr 2008ساعت 13:27  توسط سیروس  | 

 

بهار بهار

صدا همون صدا بود    صدای شاخه ها و ریشه ها بود

  بهار بهار چه اسم آشنایی    صدات میاد ....اما خودت کجایی  

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه    تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

  بهار اومد لباس نو تنم کرد    تازه تر از فصل شکفتنم کرد

  بهار اومد با یه بغل جوونه    عید و آورد از تو کوچه تو خونه

  حیاط ما یه غربیل  باغچه ما یه گلدون   خونه ما همیشه منتظر یه مهمون  

بهار اومد لباس نو تنم کرد    تازه تر از فصل شکفتنم کرد  

بهار بهار یه مهمون قدیمی    یه آشنای ساده و صمیمی  

یه آشنا که مثل قصه ها بود    خواب و خیال همه بچه ها بود 

یادش به خیر بچگیا چه خوب بود   حیف که هنوز صب نشده غروب بود 

آخ ....که چه زود قلک عیدی یامون   وقتی شکست باهاش شکست دلامون  

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد    خنده به دل مردگی زمین کرد  

چه قدر دلم فصل بهارو دوست داشت     وا شدن پنجره ها رو دوست داشت  

بهار اومد پنجره ها رو وا کرد    من و با حسی دیگه آشنا کرد  

یه حرف یه حرف حرفای من کتاب شد     حیف که همش سوال بی جواب شد  

دروغ نگم هنوز دلم جوون بود     که صب تا شب دنبال آب و نون بود 

صدا همون صدا بود     صدای شاخه ها و ریشه ها بود  

بهار بهار چه اسم آشنایی    صدات میاد ....اما خودت کجایی  

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه    تازه کنیم خاطره ها رو یا نه...

زنده یاد ناصر عبدا..          پاینده باشید

      

 

  نوشته شده در  Sat 22 Mar 2008ساعت 13:45  توسط سیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM