تبليغاتX
طولانی ترین شب
 
 
 وطن می خواندم

 

 

  نوشته شده در  Sun 18 May 2008ساعت 23:35  توسط سیروس  | 

مادر جوانی که به سرطان مبتلا بود و اوضاع وخیمی داشت بعد از درمان های اولیه از بیمارستان مرخص شد و به خانه برگشت. وقتی وارد خانه شد روی صندلی آشپز خانه نشست پسرش بدون اینکه وارد آشپزخانه شود در درگاهی ایستاد و با کنجکاوی به مو های ریخته ی مادرش نگاه کرد. در حالی که مادر سعی می کرد حرف هایی به زبان بیاورد تا وضع موجود را برای پسرش توجیه کند پسر مادرش را در آغوش گرفت مادر در جواب نگاه های معنی دار و پرسش گر پسرش تنها توانست بگوید:من هنوز امید وارم خوب شوم.

پسر کوچک از جا بر خاست و با صداقت به مادر گفت:موهایت زشت شده و ریخته ولی قلبت همان قلب مهربان و امیدوار گذشته است. مادر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود با خود زمزمه کرد:بعضی اوقات امیدواری بهترین و کوتاه ترین راه درمان است و تنها پاسخی است که می توان به نگاه امیدوار داد هر چند که پایان این امیدواری تلخ و بی نتیجه باشد.

                                                           دلتان پرامیــــــــــــد شاد و پاینده باشید

  نوشته شده در  Sun 11 May 2008ساعت 14:8  توسط سیروس  | 
 

رزم رستم و ويروس

 


كنون رزم
virus و رستم شنو

دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي disk داد
بگفتا به رستم كه اي نيكزاد

در اين
disk باشد يكي file
ناب
كه بگرفتم از
site افراسياب

برو حال­ مي كن بدين
disk
هان!
كه هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش
شتابان به ديدار رايانه اش

چو آمد به نزد
mini tower اش
بزد ضربه بر دكمه
power
اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت
مران
disk را در drive اش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت
يكي
list از root
ديسكت گرفت

در ان
disk ديدش يكي file بود
بزد
enter
آنجا و اجرا نمود

كز ان يك
demo گشت زان پس عيان
به فيلم و به موزيك و شرح­ و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد
hang

كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره
reset نمود
همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن كلافه شد و داد زد
ز بخت بد خويش فرياد زد


چو تهمينه فرياد رستم شنود
بيامد كه ليسانس رايانه بود

بدو گفت رستم همه مشكلش
وز ان
disk
و برنامه خوشگلش

چو رستم بدو داد قيچي و ريش
يكي
bootable  
ديسك آورد پيش

يكي
toolkit اندر آن disk
بود
بر آورد آن را و اجرا نمود

همي گشت
toolkit
هارد اندرش
چو كودك كه گردد پي مادرش

به ناگه يكي رمز
virus
يافت
پي حذف امضاي ايشان شتافت

چو
virus
را نيك بشناختش
مر از
boot sector
بر انداختش

يكي ضربه زد بر سرش
toolkit

كه هر بايت ان گشت هشتاد
bit

به خاك اندر افكند
virus را
تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش
كه اين بار بگذشت از پل خرش

دگر باره اما خريت مكن
ز رايانه اصلا تو صحبت مكن

قسم خورد رستم به پروردگار
نگيرد دگر
disk از اسفنديار

 

شاعر ؟؟؟

 

  نوشته شده در  Thu 1 May 2008ساعت 14:49  توسط سیروس  | 
 

تنها بازمانده يك كشتي  شكشته به جزيره خالي از سكنه اي افتاد او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند ولي كسي نمي آمد. سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيانبار محافظت كند و دارايي هاي اندكش را در آن نگه دارد.

اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود به هنگام  برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان مي رود. متاسفانه بدترين اتفاق ممكن افتاده بود و همه چيز از دست رفته بود.از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد و فرياد زد :"خدايا چطور راضي شدي با من چنين كاري كني ؟".

 

صبح روز بعد با صداي بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد. كشتي اي آمده بود نجاتش دهد . مرد خسته از نجات دهنده گانش پرسيد :  شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم ؟ آنها جواب دادند : ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم .

 

وقتي  كه اوضاع خراب مي شود نا اميد شدن آسان است ولي ما نبايد دلمان را ببازيم  چون حتي در ميان دود و آتش و رنج  دست خدا  در كار زندگيمان است .

 

پس به ياد داشته باش  دفعه ديگر اگر  كلبه ات سوخت و خاكستر شد ممكن است دودهاي  برخواسته از آن علايمي باشد كه عظمت خدا را به كمك مي خواند.

 

 

 

 

                                                                                                   بدرود

 

  نوشته شده در  Mon 21 Apr 2008ساعت 15:36  توسط سیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM