تبليغاتX
طولانی ترین شب
 
 
  از خداوند نیرو خواستم

ضعیفم آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم.

از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگی را انجام دهم

ناتوانم آفرید که کارهای بهتری انجام دهم.

از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم

فقرم بخشید تا عاقل باشم.

از او قدرت خواستم تا ستایش دیگران را به دست آورم

شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم.

از او همه چیز خواستم تا از زندگی لذت ببرم

زندگیم بخشید تا از همه چیز لذت ببرم.

آنچه خواستم به من نداد

آنچه که بدان امید داشتم به من بخشید.

و دعاهای ناگفته ام مستجاب شدند و آنها این بودند :

من هستم در میان انسانها و غرق در نعمت های پروردگار

                                                         پاینده باشید

  نوشته شده در  Mon 15 Sep 2008ساعت 15:27  توسط سیروس  | 
 

گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی و سرپناه بی کسی ام بود اما طوفان تو آن را از من گرفت. کجای دنیای تو را گرفته بودم؟ خدا گفت ماری در راه لانه ات بود.تو خواب بودی.باد را گفتم لانه ات را واژگون کند تو از کمین مار پر گشودی! چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.

                                                        پاینده باشید  

  نوشته شده در  Mon 8 Sep 2008ساعت 14:24  توسط سیروس  | 
     سفرم به وطن  به پایان رسید . باز هم جدایی

من به اين خاك وطن دلبندم
به رخ پاك وطن دلبندم
به همين روز كه اين دم دارم
سر تعظيم فرو مي‏آرم 
در ضمير دل پرانوارم
دانه مهر و وفا مي‏كارم
نظر افكنده به هر فرزندم
به رخ پاك وطن دلبندم
اولين دفعه دلم چون بتپيد 
خون نافم به همين خاك چكيد
چشمه عشقم از اين خاك، دميد
سرم از فخر به خورشيد رسيد
خواه من گريم و خواهي خندم
به همين خاك وطن، دلبندم
                                                           بدرود
  نوشته شده در  Thu 4 Sep 2008ساعت 14:41  توسط سیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM