تبليغاتX
طولانی ترین شب
 
 

      چرخ فلک

چرج هی چرخید و گشت کودکیمون که گذشت

از روزهای عمرمون یکروزش هم بر نگشت یکروزش هم برنگشت

من به این چرخ فلک دیگه حساب پسی نمیدم

این دو روز زندگی رو دیگه از دست نمیدم

تا اومدیم نفسی تازه کنیم قصه عشق و پر آوازه کنیم

این دل تشنه عشق هی نشست و غصه خورد

طالع ما رو ببین از کجا سر درآورد از کجا سر در آورد

من که دیدم دارم از نفس می افتم بخودم هی زدم این جمله رو گفتم

من به این چرخ فلک دیگه حساب پس نمیدم

این دو روز زندگی رو دیگه از دست نمیدم

این دور وز زندگی رو دیگه از دست نمیدم

جهانبخش پازوکی

 

                                                                      پاینده باشید

  نوشته شده در  Fri 9 Oct 2009ساعت 0:31  توسط سیروس  | 

 پاييز مهربان!
آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !
با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خويش

نقش هزار پرده ای از يادها بکش
.....
لختی درنگ کن
!
از سطر سطر دفتر يادم عبورکن
!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن
!
تو يادگار عمر به تاراج رفته ای

در روزهای خاطره انگيزت
پيچيده عطر کودکی و نو جوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دستهای مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگيزت
دنبال عمر گمشده می گردم
گلدان شمعدانی و ياسم را
با قطره های مهر تو آب می دهم
با من بمان!  با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن
:
زنگ دبستان را زدند
...
احمد دوباره کنج حياط ايستاده است

خورشيد کم کمک به نوک کوههای غرب
نزديک می شود ....
اما هنوز از حسنک نيست يک خبر

معلوم نيست باز چرا دير کرده است
!
فرياد اعتراض حيوانها می رسد به گوش
:
بع بع .... مع مع

کبری هنوز پشيمان است

امسال هم دوباره کتابش را
زير درخت خانه اشان جا گذاشته
چوپان هنوز هم
دست از دروغ گويی خود برنداشته
با اينکه بره های قشنگش را
همين پارسال گرگ
از هم دريد و خورد .....
پاييز مهربان! با من بساز
!
با من برای کوچ پرستو غزل بساز
!
من هم کتاب عمرو جوانی را

زير درخت سبز زمان جا گذاشتم
آموختم دروغ نگويم اما
اين گرگ نا بکار يوسف من را
از هم دريد .....
دارد قطار حادثه از راه می رسد

پيراهنم کجاست‌ ؟؟
فانوس هم که نفت ندارد
کو ماه ؟؟ کو سوار ؟؟

باران حادثه است که می بارد
آن مرد در باران می رود
سد هم شکسته است پطرس کجاست ؟؟
تاب و توان من هم از دست رفته است
بازی تمام شد! اين دست آخر است ....
تقدير برد و من  ناباورانه باختم
!
اما چقدر خوب

من گرگهای گله خود را شناختم .......

شاعر.اکوت

                                                                                    پاینده باشید
  نوشته شده در  Thu 1 Oct 2009ساعت 14:48  توسط سیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM