تا حال برای شما این اتفاق افتاده از هرچیزی که بترسید وفرار کنید بسراغتان بیاد ؟
برای من که اینطور بوده از بچگی از دو چیز خیلی وحشت داشتم وفکر نمیکردم گرفتار این دوشوم .
یکی اینکه بدور از خانواده ودرغربت زندگی کنم .دوم اینکه بیماریی داشته باشم طولانی و بی درمان .
حالا هر دو موردی که همیشه ترس داشتم وفراری بودم از آنها شرکای زندگی من شدن .
ای کاشکی از اول آنقدر وحشت ازاین دو نمیداشتم شاید راحتتر باهاشون کنار میامدم .
چه میشود کرد آنها سواره و من پیاده .
شاید هم انتقام آن زمانهایی را میگیرند که من متنفر بودم از آنها .
از خدا آرزوی تحمل و قدرت زیاد خواهانم تا کم نیاورم جلوی این چنین همسفرهای زگیلی .
در این مدت غیبتم هم همسفر دومی (ام اس) پارتی گرفته بود برام ( اجباری) .
شاد باشید و پاینده
بدرود