تبليغاتX
طولانی ترین شب - بسوی...
 
 
 



با سبز ترين نگاه .. به فردا نگاه خواهم كرد
نور .. روشني .. و زيبايي را خواهم ديد
اميد .. اين بهانه زيباي زندگي را ميهمان خانه كوچك قلبم خواهم نمود
به خورشيد تابان اميد اجازه خواهم داد تا جسم و جانم را با تابش مهربانانه اش گرم كند
دستهايم را براي پرندگان كوچك و غزلخوان اميد همچون شاخه هاي پرسخاوت درختان باز خواهم كرد تا بر آن بنشينند و در گوش من از فردا نجوا كنند
دستهايم را بسوي آسمان خواهم برد و ابرهاي خاكستري را از سينه آسمان كنار خواهم زد
نگاهم را به زلال آبي آسمان خواهم دوخت و خدا را در پهنه بيكران آن جستجو خواهم كرد
من بالهاي لطيف و خوشرنگ پروانه هاي اميد را لمس خواهم كرد و زيبايي مسحور كننده شان را خواهم ستود
.
امروزم اگر خاكستري است .. فردا را نه آبي .. نه سبز .. نه سپيد
كه همچون رنگين كمان سرشار از رنگ و زيبايي خواهم ديد
فردا ..
چشم كه برگردانم .. روي شانه راستم .. نزديكتر از نفس به جانم .. خدا را خواهم ديد
من زندگي خواهم كرد
من .. زندگي خواهم كرد
هاي فرشته ها ! من ... زندگي خواهم كرد

 

       

               شاد باشید و امیدوار

  نوشته شده در  Wed 5 Mar 2008ساعت 17:15  توسط سیروس  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM