مادر جوانی که به سرطان مبتلا بود و اوضاع وخیمی داشت بعد از درمان های اولیه از بیمارستان مرخص شد و به خانه برگشت. وقتی وارد خانه شد روی صندلی آشپز خانه نشست پسرش بدون اینکه وارد آشپزخانه شود در درگاهی ایستاد و با کنجکاوی به مو های ریخته ی مادرش نگاه کرد. در حالی که مادر سعی می کرد حرف هایی به زبان بیاورد تا وضع موجود را برای پسرش توجیه کند پسر مادرش را در آغوش گرفت مادر در جواب نگاه های معنی دار و پرسش گر پسرش تنها توانست بگوید:من هنوز امید وارم خوب شوم.
پسر کوچک از جا بر خاست و با صداقت به مادر گفت:موهایت زشت شده و ریخته ولی قلبت همان قلب مهربان و امیدوار گذشته است. مادر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود با خود زمزمه کرد:بعضی اوقات امیدواری بهترین و کوتاه ترین راه درمان است و تنها پاسخی است که می توان به نگاه امیدوار داد هر چند که پایان این امیدواری تلخ و بی نتیجه باشد.
دلتان پرامیــــــــــــد شاد و پاینده باشید
نوشته شده در Sun 11 May 2008ساعت 14:8  توسط سیر
|
درباره وبلاگ
بــا سلامي خـدمت جـمـع شمـا روشن و پر نور شـد شمـع شمـا ام.اس ايــن آوارة پــر دردســـر كرد كانون حيـاتـم زيــر و بـر ابتدا در چشـم و دستانـم نشست قلب پر شور و جوانم را شكست اي شماهايـي كه اينجا حـاضـريـد جملگي همسان كوهي صابـريـد پشت ام.اس را بخاكش ميزنـيـم تاج فخري بر سر خود مينهيـم ما محصل ها به بحـــر امتـحـان گر به ايران يا كه در گرد جهـان آرزويــم بـود تـوفـيـق هــمــه صبر داريم ما بـه تشويق هـمـه عاقبت پـيــروز مـيگـرديـم مـا صابرانِ در غـم و درديــم مــا عاقبت روزي رها از غم شـويــم در ميان مردمان سالــم رويــم برگ سبز برد در دست شماست داور اين سرنوشت تنها خداست